http://atm733.ir/?ref=1394459779
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان تانیا من همی دارم سخن با تو ؛ فقط با تو ! با قلم موی سکوت
جمعه 6 اسفند 1389برچسب:دوستت دارم, :: :: نويسنده : شیوا
به خانه مي رفت امشب بغض تنهایی من دوباره می شكند (خشن اتره اهرمزدا)
در مورد هجوم تازیان به ایران و پیامدهای آن بسیاری از پژوهندگان تاریخ ایران کتابهایی نوشته اند که هریک با توجه به نگرش و عقاید خود به این واقعه پرداخته اند.آنچه که در کتابهای درسی مدارس به آن پرداخته شده این است که کلیه ایرانیان با آغوش باز پذیرای دین تازه و سروری عربهای بدوی بر ایران بوده اند و عربها بدون هیچ خشونت و خونریزی وارد ایران می شوند.اما آیا این تمام واقعیت است؟بی شک اگر کمی درباره این مقطع تاریخی کنجکاوی کنیم در می یابیم آنچه که به عنوان تاریخ به خورد ما داده اند و هنوز هم می دهند چیزی جز واژگونه ای از یک رخداد تاریخی نیست.برای اینکه ببینیم در این مقطع از تاریخ ایران، بر ایران و ایرانی چه گذشته نخست باید شرایط آن روزگار ایران و همسایگان آن بویژه تازیان را مورد بررسی قرار دهیم. برای این کار از کتاب دو قرن سکوت کمک میگیریم.دکتر زرین کوب شرایط را این گونه روایت می کند: در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت ساسانی سرداران و امپراتوران روم را در پشت دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند، عربان نیز مانند سایر مردم (انیران) روی نیاز به درگاه خسروان ایران می آوردند و در بارگاه کسرا چون نیازمندان و درماندگان می آمدند و گشاد کار خویش را از آنان می طلبیدند.پیش از این نیز به درگاه شهریاران ایران جز از در فرمانبرداری در نیامده بودند. پیش از اسکندر (گجسته) بیابان عرب در زمره سرزمینهایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت. سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, :: :: نويسنده : شیوا
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, :: :: نويسنده : شیوا
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد ، وقتی می گفتند چرا دیر می آیی ؟ جواب می داد یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم ،برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم ! یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر سر کار نیاید ... مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود ... مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد ، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست . یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند ... مرد نشسته بود و فکر می کرد باید کاری می کرد . باید خودش را اصلاح می کرد ! ناگهان فکری به ذهنش رسید . او می توانست بازیگر باشد !
سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, :: :: نويسنده : شیوا
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, :: :: نويسنده : شیوا
در انتهای تنهایی خویش ... بین ماندن و رفتن ... بین بودن و نبودن ... بین نیاز و
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم .... به فکرتم.... به یادتم زنده به انتظارتم .... تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است... دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد ! درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم. دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم . در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند . رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم . همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند . تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, :: :: نويسنده : شیوا
برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دست کم باید چند نفس عمیق کشید و به تمام قد در برابر خاطره ات ایستاد و تعظیم کرد و شکست و نوشت ، تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای از تو نوشتن خیلی روز می شد که حتی هیچ چیز ، برایت پاره هم نکرده بودم چه برسد به اینکه بنویسم . اما امروز بی جهت دلم هوای آزارهایت را کرد هوای بی پاسخی ها . جسارت نباشد ، ادب رسم بزرگی از آئین نامه نگاری ست ، اما تو خیلی اشک مرا در آوردی کم دیدی و کلی هم ندیدی و حتی کسی نگذاشت خبرت شود . مهم نیست حقیقتش تازگی ها حس می کنم هیچ چیز نیستم ، هیچ چیز در برابر تو که همه چیزی ، در برابر تو همه کس هم هیچ نیست و هیچ تنها هویتش را حفظ می کند ، گر چه اگر لغتی از هیچ کمتر پیدا شود هیچ هم ، برای خود جایگزینی پیدا می کند . همه به تو که می رسند خودشان ، هویتشان و وجودشان را فراموش می کنند ، گم می کنند . می خواهم دست از سرت بردارم و بر چشمانت بگذارم تا خورشیدِ روشنِ دو چشمت ذوب کند حجمِ اسیرِتنهاییِ مردابیِ مرا نان از سفره و کلمه از کتاب، رود از رفتن و آب از آواز آينه گرفته ايد ، سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:سید علی صالحی , :: :: نويسنده : شیوا
به دهر به دهري يان له مالي خوم له خاکي عهرهب ،له ئيران و روم
کوک و پوشته بم، رووت و رجال بم کوشکم دهقات بي ، ويرانه مال بم
ئاواز رزگار بم شادان و خهندان يان زهنجير له مل له سووچي زيندان
ساغ بم جهحيل بم بگرم گوي سوانان يان زار ونزار له نهخوشخانان
سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, :: :: نويسنده : شیوا
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد روي ماهش کجا پنهون شده،اون رفته کجا؟ چرا از اون ور ابرا ديگه بيرون نمياد؟ نيَتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف عکس چشماي قشنگت توي فنجون نمياد منو کشتي تو با اون خنجر دوريت عجبه چرا از اين دل ديونه يه کم خون نمياد؟ مگه تو بي خبري مومو پريشون مي کنم؟ دل تو حتي واسه موي پريشون نمياد؟ سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, :: :: نويسنده : شیوا
مقاوم ترين ماهيچه در بدن زبان است
جليقه ضد گلوله،ضد آتش،برف پاک کن هاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند
تنها غذايي که فاسد نمي شود عسل است
نظير اثر انگشت اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است
فاصله بين مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است
قلب شما روزي 101000 بار مي تپد
کلسيم موجود در ماست ، مانع ايجاد سرطان روده مي شود
سه شنبه 3 اسفند 1389برچسب:, :: :: نويسنده : شیوا
![]() ![]() |